یک صحنه سینمایی و احساسی در شب بارانی، مقابل یک کافه دنج با نورهای گرم و انعکاس باران روی خیابان. دو صندلی کنار یک میز چوبی در فضای بیرون کافه قرار دارد. روی میز دو لیوان ویسکی و یک پاکت سیگار دیده میشود. روی یکی از صندلیها من نشستهام، با چهرهای غمگین، ناراحت و متفکر، نگاهم به پایین است. روی صندلی دیگر داریوش اقبالی نشسته است؛ او با حالتی مهربان دستش را روی شانه من گذاشته و در حال دلداری دادن من است. فضای تصویر بسیار احساسی، سینمایی و واقعگرایانه است؛ باران آرام میبارد، نورهای زرد کافه و خیابان در قطرات باران منعکس شدهاند و حس تنهایی، رفاقت و همدلی را منتقل میکنند. کیفیت بسیار بالا، نورپردازی حرفهای، سبک فوتورئالیست Voir plus