اتاقی دنج و کمنور در غروب، نوری نرم و گرم از پشت پردههای نیمهباز عبور میکند. یک صندلی چوبی قدیمی کنار پنجره قرار دارد که سایههای ملایمی روی دیوارهای بافتدار میاندازد. دختر جوانی به نام کورالین روی صندلی نشسته، با موهای کوتاه و نگاه آرام و متمرکز، داستانی را تعریف میکند. مردی مرموز به نام ویبی ایستاده کنارش، با دهن دوخته و حالت ساکت و سرد، که هیچ حرفی نمیزند. گربهای سیاه و نرم روی پای کورالین خوابیده، گهگاه با دمش تیکه میپرید و به فضای داستان جان میبخشد. فضای کلی تصویر آرام و رازآلود است، با رنگهای ملایم و سبک مینیمال Ver más