هستی همه یک سَر به غم افتاده گویی منزلِ دلها به نَم افتاده دلها بیتابِ چشمِ تابانِ تو اند نَفَسی دِه که مسیحا به دَم افتاده سَرچشمهی دریا اشکِ گُلِ رویِ تو بود که جهان را عطرِ گلاب به شَم افتاده جان و جهانِ عاشقان را جُملهْ تویی که عکسِ رُخَت بر جامِ جَم افتاده همه رِندانْ به رودِ عاشقی غَرقه کنی به شوقِ تو موسایِ دلم به یَم افتاده جِلوِهی رویِ تو بر آیِـنِهی مهرِ دلم چون زلزلهای بر جانِ بَم افتاده زمزمهی رمزِ جدایی از لبِ تو بانگیست که مَرکَبِ دل به رَم افتاده گَر حُکم شده رنجِ وِصال از روزِ اَلَسْتْ رسد روزی که لب ها به هَم افتاده بر اساس محتوای شعر یک عکس شاعرانه و عاشقانه بساز. زنی توش نباشه و اتمسفر و فضا سورمهای و طلایی و آبی مایل به سیاه باشه Ver más