قرار بود وقتی از پادگان خلاص شدم برم دنبالش که بریم بیرون. زندگی همینطوریاست، وسطِ تکراریترین روزهای بلاتکلیفیت، یکی که فکرش و نمیکنی باهات قرار میذاره و تو هم از خداته واسه یک ساعتم شده خودت و بسپاری به هرچی باداباد، چون آخرِ این قرارهای یهویی یا کامروا میشی یا دست از پا درازتر برمیگردی. Mehr sehen